مخترع و کار افرین ایرانی

میلاد بصیری

"برای همه عزیزانم مینویسم"

روزهای خوب خواهند امد اندکی صبر

نوشته شده در ۹۴/۰۲/۰۴ساعت 9 AM توسط admin| |

گذر زمان، پشتکار و ۱۰ سال تلاش، به تدریج شما را به صورت یک موفقیت یک شبه جلوه می دهد!

نوشته شده در ۹۴/۰۱/۳۱ساعت 13 PM توسط admin| |

ساعت 6 بعد ظهر در سکوتی بین کتابهایم در حال مطالعه هستم و مانیتورها اتاقم بی مهاباو وخستگی تبلیغات ضبط شده داخلی خارجی محصولات بازرگانی را پخش میکنند روی یک مانیتور هم امار لحظه ای تجارتهای کوچکم را رسد میکنم تلفن زنگ میخورد پشت سر هم هه همه تلفنها یکجا با هم و اکثرا دوستان این اتفاق نادریست که سالی چند بار در زندگیم برای تبریک گفتن یا اتفاقی خوب رخ میدهد و جواب تلفنها را یکی یکی میدهم 

همه از یک چیز مشترک حرف میزندد و بررسی میکنم میبینم درست است.

حس حالم مثل روزی میشود که بار اول از کلاس سوم ابتدایی به مدت چند روز  بخاطر گرفتن نمره 5 و بقول معلم احمق بودنم اخراج شدم  وحق شرکت در کلاس درس را نداشتم وبایستی پشت در میماندم حسی که سالها از ان میگزرد و هنوز هم خندیدن بچها نگاه تحقیر امیز معلم در ذهنم هست 

شاید چون حالم خوب نیست این افکار سراغم را میگرند

سریع میروم سراغ چند سالنامه ای که لیست کارهایم تویش نوشته وشروع میکنم تیک زدن و مجدد نوشتن 

نه نمیتوانم..... اینطوری که نمیشود باید بروم وقدم بزنم 

کفشم را که میپوشم از لحظه اولین ثبت اختراعم در ان سالها را به خاطر تا مشکلاتی که برای ثبتشان و گذشته از ثبت ازمایش خطا هایشان هنگام ساخت بود دود تهران مترو ترافیک اتوبان ادمهای خسته توی اتوبوسهای قدیمی 

ارزوی سوار شدن در ماشین خوب برای سفرهای بین استانی 

انقدر فکر میکنم که میرسم به یک چهاراه از همینجا میرفتم تهران !

قدم میزنم میرسم خانه مادربزرگ قامتش کوچکش را جلوی من خم میکند و دستانم را میبوسد شرمنده جوانیم میشوم وقتی این کار را میکند میبوسمش و او میفهمد که من ناراحتم میپرسد چه خبر میگویم اختراعم را در یکی از کشورهای اروپایی کپی کرده اند میگوید یکی دیگر بساز  و ساعتها برایم حرف میزندو مرا میبرد به گذشته خودش پدر بزرگم و روزهای سخت گذشته یادم میرود مشکلم چه بود که انجا رفتم وسپس میخوابد ومن هم بر مگیردم میروم یکی از دفاترم مینشینم و به لوح تقدیرها وثبت اختراعتم نگاه میکنم

"من این زندگی را ساختم خدا خیلی بمن لطف کرد که هستم"

شکر میکنم و هذا من فضل ربی میگویم  گوشیهایم را سایلنت میکنم و میروم سمت شهری که در ان ارامش دارم در پایان چند روز استراحت یک جواب قانع کننده به خودم میدهم دوباره تلاش میکنم خدای مهربانیها در تصمیم گیریها یاریم کن تا برای خودم برای کشورم برای مردمم برای دنیا انسان مفیدی باشم 

نوشته شده در ۹۴/۰۱/۲۵ساعت 19 PM توسط admin| |

پونیشا :: نیروی کار مجازی

نوشته شده در ۹۳/۱۲/۲۰ساعت 20 PM توسط admin| |

به زودی صحبتها ونوشتهایی در مورد کدخدا یحیی بصیری  جد من و کد خدای لشت نشا و تمام قریه های اطراف دارم به ابعاد جدیدی میرسم

 

نوشته شده در ۹۳/۱۱/۱۴ساعت 19 PM توسط admin| |

عمیقا فکر میکنم  لینک زیر موضوع فکر من است

یک روز هم نوبت من میرسد

دلهره همیشه سوال خنده حس آرامش

یک روز هم نوبت من است

نوشته شده در ۹۳/۱۱/۱۳ساعت 20 PM توسط admin| |

سقوط اخلاقی سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از یگانه خداست


برچسب‌ها: جاذبه غیر خدا
نوشته شده در ۹۳/۱۱/۱۰ساعت 14 PM توسط admin| |

هیچ رازی در کار من وجود ندارد ...
خیلی ساده ؛ من طرحم را به 1200 نفر نشان دادم ،
نهصد نفرشان قاطعانه گفتند : نه!
و  سیصد نفر به آن توجه کردند ،
هشتاد و پنج نفرشان  نظر مثبتی داشتند ولی در عمل هیچ کاری نکردند ،
سی نفر از آنان طرح را جدی گرفتند،
و یازده نفرشان با سرمایه گذاری در طرح  من را مولتی میلیاردر کردند ...
 
                                                                        بیل گیتس

برچسب‌ها: رازکار, راز بیل گیتس
نوشته شده در ۹۳/۱۱/۱۰ساعت 14 PM توسط admin| |

این روزها یا بهتره بگم در ماههای اخیر بسیار تخصصی روی یک مساله در زمینه برندینگ بین الملل و تبلیغات نوین تحقیقات مطالعه میکنم از اینکه فکرم درگیر چندتا مسله همزمان نیست خیلی  خوشحالم 

داشتن یک تخصص به معنی واقعی فوق تخصص  بودن در یک زمینه میتونه خیلی خیلی بهتر از داشتن 20 تخصص کوچیک بزرگ باشه مخصوصا برای کسانی که ذهن خلاقی دارند فوق تخصص بودن یک رشته کاری میتونه اختراعات و ابداعات زیادی رو به وجود بیاره

 این روزها نمیدونم سکوت کنم یا حرف بزنم در هر جمعی وقتی صحبت میکنم با دوستان یا همکارن همه ساکت میشند و گوش میکنند ویا یاداشت برمیدارند نمیدونم یاد دادن مباحثی که در میان میلیونها ورق وصفحه اینترنتی که واقعا به زحمت بدشت امدن خوبه یا بد  دنیا وقاعا فرارتر از بعد تصور زمانی ومکانی ذهنم در حال پشرفت همگام شدن با تکنولوژی یک چیز و درگیر شدن و تحقیق کردن ابداع کردن و تکمیلتر کردن در مورد یک  چیز دیگر یک معنی دیگه میده 

دنیایی پر از ایدها وپدیده ها ایدها روز به روز بزرگتر وتکمیلتر میشن تا جایی که تبدیل به محصول ویا خدمات خاص میشند و اون محصول یا خدمات داری یک منحنی عمر هستند  تولد بلوغ شکوفایی اشباع و سقوط

بعد از تولد یک ایده عوامل زیادی اون رو تضعیف میکنند که اصلا نمیخوام وارد بحثش بشم فقط این رو عرض میکنم که بعد از تولید یک ایده ممارثت و پشتکار واقعا شدید وبا ایمان که باعث به ثمر نشستن ایده میشه 

 

امیدوارم مطالبم هر چند با نگارشی ضعیف بدرد شما عزیزان بخوره 


برچسب‌ها: تخصص کاری, بهترین تخصص, تخصص ویژه
نوشته شده در ۹۳/۱۱/۰۸ساعت 14 PM توسط admin| |

روز جمعه پیش رفتم پیش مادر .مادر بزرگ طلعت خانم اکبری... کسی که بیشترین سن را در بین فامیل دارد انظور که خودش تعریف میکند من عزیز ترین نوه نتیجه اش هستم که ماهی یک بار میروم وبا او ناهار یا شام میخورم

ناگهان هوا ابری میشود وسوز سرما به شیشه چوبی خانه قدیمی مادربزرگ می افتد مادربزرگ به اسمانی که پر از ابرهای سیاه است نگاه میکند ویاد پدر بزرگ  می افتدو روزهای سخت گذشته می افتد یواش موبایلهایم را سایلنت میکنم تا به حرفهای مادر بزرگ خوب گوش کنم

اهی میکشد و با گفتهایش مرا میبرد به 60 سال قبل روزهایی که تصورش برای من شیرین تر از کار کردن با اپلیکیشنها و تکنولوژیهای جدید است

روزهایی که ارباب رعیت بود روزهایی که اگر زمینی را کشاورزی نمیتوانست اباد کند به فرد دیگری واگذار میکرد

وسپس از پدر بزرگش میگوید از دیدن میرزا از روسها سپس از خلیل بصیری از اسدالله بصیری از نعمت بصیری میگوید اینها اجداد وعموهای پدربزرگم من هستند بله "پدربزرگه پدر بزرگم" 5 نسل پیشتر

 

داستانهای مادربزرگ به زودی تکمیل خواهند شد..


برچسب‌ها: خلیل بصیری, اسدالله بصیری, محمد علی بصیری, نقی بصیری, مهرشاد بصیری
نوشته شده در ۹۳/۱۱/۰۵ساعت 9 AM توسط admin| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت